ღخاطرات یک دختر آبانیღ

سخن گفتن نوعی نیاز است اما گوش کردن نوعی هنر

قسمتی از رمان قلعه حیوانات ...

اثر جورج اورول

ترجمه علی اکبر آخوندی

در مورد مزرعه ای که در آن خوک پیری حیوانات دیگر را ب انقلاب علیه انسانها فرا میخونه هست ...

رفقا، همه راجع به خواب عجیبی که شب قبل دیده ام شنیده اید.راجع به خود خواب
بعد صحبت می کنم . مطلب دیگری است که باید قبلا بگویم . فکر نمی کنم رفقاکه
من بیش از چند ماهی بین شما باشم و حس می کنم موظفم تجاربی را که به دست
آورده ام پیش از مرگ با شما در میان بگذارم.

من عمر درازی کرده ام و در طویله مجال بسیاری برای تفکر داشته ام ،و تصور می کنم می توانم ادعا که به اندازه هر حیوان زنده ای به ماهیت زندگی در این عرصه دنیا آشنایی دارم.در این زمینه است که می خواهم با شما صحبت کنم.

رفقا، ماهیت زندگی از چه قرار است ؟ باید اقرار کرد که حیات ما کوتاه است ، پرمشقت
است و نکبت بار است . به دنیا می آییم ، جز قوت لایموتی نداریم و از بین ما آنها که قادر به کاریم تا آخرین رمق به کار گمارده می شویم ، و به مجردی که از حیض انتفاع
بیفتیم بابی رحمی تمام قربانی میشویم .

هیچ حیوانی در انگلستان مزه سعادت و فراغت را از یک سالگی به بالا نچشیده است.

هیچ حیوانی در انگلستان آزاد نیست. زندگی یک حیوان فقر و بردگی است:این
حقیقتی است غیر قابل انکار آیا چنین وضعی در واقع لازمه نظام طبیعت است ؟ آیا این به این دلیل است که این سرزمین آنقدر فقیراست که نمی تواند به ساکنینش زندگی مرفهی عطا کند؟ رفقا نه، هزار مرتبه نه! خاک انگلستان حاصلخیز و آب وهوایش مساعد است و استعداد تهیه موادغذایی فراوان برای تعدادی خیلی بیش از حیواناتی که اکنون در آن ساکنند دارد  ...

پی نوشت : پیشنهاد میکنم تهیه و مطالعه کنید خیلی خوبه ذهن آدمو باز میکنه و آدم رو به فکر فرو میبره

اگر نتونستید تهیه کنید به ایــــــــــــــــــــــــن لینک مراجعه کنید دانلود کنید

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/۳٠ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()


Design By : Pichak