ღخاطرات یک دختر آبانیღ

سخن گفتن نوعی نیاز است اما گوش کردن نوعی هنر

امروز (پنجشنبه 1392/11/17) جشن معرفی نفرات برتر معدل های 18/50به بالا بود .

از یه طرف شاد بودم از یه طرف عصبانی از طرف دیگه ناراحت (یه موجود سه بعدی به

تمام معنا)

شادیم از این جهت بود که میدونستم منم هدیه میگیرم .

ناراحتیم از این بود که چرا تمام تلاشمو نکردم تا الان برم کنار اون معدل نوزده ها و فقط

0.20 کم داشتم تا برم بالای نوزده اونم به خاطر درس گندی مثل فیزیک معدلم اومد پایین ...

عصبانیتم از این بود که الان باید نوزده میبودم به خاطر اینکه یکی از معلما (درس زمین) 

تو تصحیح سهل انگاری کرده بود و همینطور مستمری که باید20 میداد همینجوری زرتی

داده بود 19 رو چه حساب نمیدونم...

ما که اعتراض زدیم ولی میدونم این اعتراض بعد عیدم بررسی نمیشه .حق بود همونجا

به موسس و مدیر کل مدرسه میگفتم اه اه اه .

ینی من که الان باید با به عنوان 19به بالا میرفتم همراه بچه های 18 به بالا رفتم رو

سن .

بگذریم هرچی بیشتر میگم بیشتر آتیش میگرم .

خیلی جشن خوبی بود یه خواننده از صدا سیما هم آوردن بنده خدا اومد بخونه سیستم

صوتی خراب شد رفت دوباره اومد.

ولی کلاس سوم تجربی کلی تشویق شد چون تو سه مرحله آزمون های هماهنگ

رتبه دوم بودیم من به ما خیلی افتخار میکنه (دستور زبانو حااااال کنا)ما بچه های سوم

تجربی کلا با حالیم چه تو درس چه تو رفاقت (فقط یکی دوتا نخاله داریم که درست

میشن به مرور زمان.

راستی تهران بعد چند سال رنگ یه سرمای باحال و برف تووووپو دیدخیلی خوبه همیشه

برف میومدا ولی نه مثل امسال .امسال کلا متفاوت بودهمه جا یخبندونه آب میذاریم بیرون یخ میزنه .

بدروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٧ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()


Design By : Pichak