ღخاطرات یک دختر آبانیღ

سخن گفتن نوعی نیاز است اما گوش کردن نوعی هنر

خسته ام ...

خسته ام از این دنیا ...

خسته ام از فریاد ...

اما چه کسی صدای قلبم را شنید

چه کسی برخاست و به سویم آمد

ای سهراب تو چرا تنهایی

همسفر نمی خواهی

برای من درون قایقت جا داری

ذره ای مهر همین ...

من ندانستم تلخ است این  معنی عشق

عشق هم شکر تلخیست نباید خوردش

رسم دنیا نشانم دادش

رسم دنیا گفت آرام در گوشم که نرو ...

راه عشق بی ثمر است...

بی تفاوت بودم ...

من رفتم ...

ای کاش به حرفش گوش میکردم من ....

من به چشم خویشتن دیدم مرد به نامردی خود معروف است...

دیدم عشق روی دگری هم دارد ...

اما کاش نمیدیدم و من میمردم

از پاییز

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٧ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()


Design By : Pichak