ღخاطرات یک دختر آبانیღ

سخن گفتن نوعی نیاز است اما گوش کردن نوعی هنر

دختر به خواهرش گفت : یه آرزو بکن ! بعد بگو مژه کدوم چشمت افتاده؟

خواهر چشماشو بست و آرزو کرد بعد گفت مژه چشم چپم افتاده  .

دختر با یک دست یک مژه رو از سمت چپ صورت خواهرش رو برداشت و بعد مژه ی

دیگری که سمت راست صورتش بود رو انداخت و گفت آخی چقد خدا دوستت داره آرزوت

حتما حتما برآورده میشه.حالا آرزوت چی بود.؟

خواهر سرش رو پایین انداخت و گفت آرزو کردم هیچ وقت دیگه مژه هام نریزن ...

بعد هر سه با هم خندیدند ...

دختر ... خواهرش و ... پرستار بخش شیمی درمانی بیماران سرطانی

PN : تو این شبا برای همشون دعا کنید از یاد نبرینشون

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱٧ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()


Design By : Pichak