ღخاطرات یک دختر آبانیღ

سخن گفتن نوعی نیاز است اما گوش کردن نوعی هنر

یک توریست که از کشورهای عربی به اسپانیا سفر کرده بود تعریف میکرد : همرا با

دوستم وارد قهوه خانه ای شدیم و سفارش قهوه دادیم اما چندی بعد صحنه های دیدیم

که تعجبمان را برانگیخت هر از چند گاهی آدمهای تنهای می آمدند و میگفتند

لطفا دوقهوه یکی من و یکی دیوار و پولش را حساب میکردند مرد قهوه چی هم یک قهوه

به آنها میداد و روی یک کاغذ می نوشت قهوه و به دیواری که پر از این کاغذ ها بودمی

چسباند . آنقدر قضیه برایمان جالب بود که تا ساعت تعطیلی قهوه خانه آنجا نشستیم

در ساعت پایانی مردی با لباس پاره و سر وضعی که به کارگران و بیچارگان میخورد وارد

شد گفت :"یک قهوه به حساب دیوار لطفا" مرد قهوه چی هم یک قهوه برای پیر مرد آورد

و یکی از کاغذ های روی دیوار را کند . و پیر مرد فقیر قهوه اش را خورد بدون پرداخت پولی

 

و این ماییم که به بهشت میرویم ....

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱٥ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()


Design By : Pichak