ღخاطرات یک دختر آبانیღ

سخن گفتن نوعی نیاز است اما گوش کردن نوعی هنر

چقدر زود تموم شد ... در راه برگشت با قطار غزال با دیدن گنبد حرم امام رضا از پشت

پنجره ی قطار جمله ایه که تو ذهنم مرور میکنم . ((یعنی بازم میتونم بیام و امام رو

زیارت کنم ؟))

دوشنبه 9 تیر کمی قبل از اذان با قطار حرکت کردیم . چون روزه گرفتن مشکلی نداشت

روزه بودیم و با شروع اذان افطار کردیم و مهمانداران روزه دار قطار را هم به سفره

کوچکمان دعوت کردیم .چه لذتی داشت افطار در قطار آن هم با طعم سفر به پابوس آقا.

گمونم 11 ساعت بعد رسیدیم همش در انتظار دیدن گنبد ها بودیم اما آنقدر گرد و خاک

در هوا معلق بود که نمیشد گنبد و گلدسته ها را به وضوح دید.

امام رضا هیچ وقت نمیگذارد زائرانش ذره ای رنج بکشند ...این گرد و خاک هم غروب

برطرف شد.

هرروز نماز را در صحن باب الجواد میخواندیم  و پس از زیارت برای صرف شام به هتل

می رفتیم .

چقدر جالب بود که آنجا دوست هم پیدا کردیم و پنجشنبه شب به اتفاق آنها در دعای

کمیل و مناجات خوانی محمود کریمی شرکت کردیم . در راه بازگشت از حرم صدای نقاره

آمد گفتند یک مریضی که به پنجره فولاد بسته بودند شفا پیدا کرده و دارند میزنند و لباس

های مریض نظر کرده را می کنندنا به حال از نزدیک چنین چیزی را ندیده بودم  کاش آن

لحظه آنجا بودم ....

صبح جمعه آماده رفتن شدیم اما قرار بود که اگر شاندیز باز باشد قبل از حرکت به آنجا

برویم.

پدرم از مسئول سوال کرد و او هم با قطعیت تام اعلام کرد که باز است 5 دقیقه بعد

آژانس آمد .

درطول مسیر همش در این رویا سیر می کردم که الان به جایی سرسبز با رستورانهای

خوب و محیط تفریحی زیاد می رسیم(بار آول بود که به آنجا میرفتیم) کیلو مترها از

مشهد دور شدیم و با نزدیک شدن هر لحظه کشتی افکار به گل بیشتر نزدیک

میشد.سالنامه ام را باز کردم جمعه 13 تیر 93 حرکت به سمت شاندیز :دی .

روی تابلو نوشته بود به شهر شاندیز خوش آمدید اما من اثری از آن چیزهایی که در ذهن

داشتم نیافتم. و همانجا کشتی افکارم به گل نشست بار دیگر سالنامه را باز کردم :

همه جا بسته بود ضایع شدیم برگشتیم :((

بعد از مواجه شدن با بسته بودن چند رستوران به راننده که فقط حرف میزد و من هیچ

کدام را نمیفهیدم چون غرق در افکار بودم گفتیم که همین رستوران حسین شیشلیکی

نگه دار شاید باز باشد اما بدون توجه به حرف ما رفت و رفت ورفت تا رسید به رستوران

کوروش گفت مطمئنم این باز هست رفت سوال کرد و برگشت و گفت آیت الله علم الهدی

(امام جمعه ) سه روز پیش اعلام کرده همه رستورانها باید بسته باشند ...

ما هم که از فرط گرما از کوره در رفته بودیم گفتیم اصلا نمیخواهیم کرایه اش هرچه شد

برگرد به یک هتل میرویم و آنجا صرف نهار میکنیم.

تازه فهمیدیم ک مسئولین بی وجدان به راننده نگفتند که تعطیل است و گفتند فقط ببر

کوروش!!!!

بعد از خوردن نهار در یکی از هتلها به سوی راه آهن حرکت کردیم و به سمت تهران

بازگشتیم ....

انشاالله قسمت همه شما بشه که پابوس آقا برید ....

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱٤ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()


Design By : Pichak