ღخاطرات یک دختر آبانیღ

سخن گفتن نوعی نیاز است اما گوش کردن نوعی هنر

عاقا مامانم اومده میگه میای ظرفا رو بشوری؟  میگم باشه ولی فقط این دستکشا که

تازه خریدی تنگن دیروز اومدم امتحانش کنم هرکاری کردم نرفت تو دستم .

مامانمم گف همچین چیزی امکان نداره بیا الان امتحان کن... رفتم گفتم ایناهاش ببین

نمبره تو یهو دستکشه سر خورد تو دستم و دستم براحتی توش جا شد ... :/

ینیا اون لحظه دوس داشتم با آبکش آب حوض بکشم ولی اونجوری ضایع نشم ...

مامانمم یه نگاه عمیقی کردو گفــــــــــــت : نمی خوای کار کنی بهونه نیار ....

من خنثی

مامانم ابرو

دستکش زبان

بیاید ترول ببینیم دلمون واشه والا .... کار دیگه نداریم که..و

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۳٠ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()


Design By : Pichak