ღخاطرات یک دختر آبانیღ

سخن گفتن نوعی نیاز است اما گوش کردن نوعی هنر

سلام دوستای خوبم با یه خبر بد اومدم دیشب داشتم در شهر نگاه میکردم دیدم نوشته

36 روز تا خشکسالی اول باور نکردم بعد دیدم اخبارم همینو گفت . کلی استرس گرفتم

اومدم دیدم تو وایبر و مابقی شبکه های اجتماعی هم هشدار داده شده داشتم میمردم

آخه با بی آبی چکار کنیم الانم تو یه سایت نوشته بود سدهای آبرسان به تهران رو به

خشکی گذاشته اند ... خوااااهش میکنم صرفه جویی کنید ومصرفتونو مدیریت کنید واقعا

این که میگن هر کی از خانواده خودش شروع کنه درسته چون ما از خانواده خودمون صرفه

جویی رو شروع کردیم و هر کدوم از اعضا دیگران رو هم تشویق کرد و هر کی دیگری رو

اینطوری تقریبا یک سوم هم شهریامونو مطلع میکنیم. اما یه سریا هنوز شوخی گرفتن

قضیه رو دیگه چشماشون حتی فشار فوق العاده پایین آب رو هم نمیبینه الان یکی از

دوستای من میگه این خبر رو منتشر کردم تو لاین چند نفر علامت خنده گذاشتن این دیگه

سطح پایین فرهنگ و  بیننش هر کسی رو میرسونه دیگه... یه سریا هم که خیلی خوش

بینن میگن اوووووه کو تا 36 روز دیگه .این ینی بیخیالی ینی اعتماد به سقف ...

من چندتا سایت دارم که منبع موثقه و خشکسالی رو خبر میده شماهم اینها روپخش کنید

این جریان فقط برای تهران نیست بلکه برای کلان شهرهایی چون اصفهان هم صدق میکنه و

بعد کم کم به شهرهای دیگه میرسه ...

ایــــــــــــن یکی از منابع

ایــــــــــــن یه منبع دیگه

حتما بازدید کنید از این سایتا و دیگران رو هشیار کنید دیگه کار از تشویق گذشته ...

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢۸ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()

در مورد غزه

خوشحالم برای غزه

ناراحتم برای بچه هایی که رفتند

خوشحالم برای شادیشان

نگرانم که این آزادی نکند که دیری نپاییده تمام شود

اما به یای خدا امیدوارم و میدانم خدا تمام این لحظات با آنان بود

و مطمئنم باطل رفتنیست و حق ماندنی و پیروز است

هم خوشحالم هم ناراحت وقتی این خبر رو شنیدم از خوشحالی گریم.

لعنت بر اوباما ننگ بر سازمان ملل نفرین بر نتانیاهو و لعنت بر جان کری و

میخوام بگم بی بی سی ننگ بر تو که با دیدن این صحنه ها باز هم از گنبد آهنین

اسرائیل سخن میگویی و طرفداری خودت را اعلام میکنی ..حیوان هم که بودی باید از

دیدن این کشتار بی رحمانه و این جنگ نابرابر به سوگ می آمدی.

در مورد ایـــران

واما یه مشکل .... مشکل آبـــــــــــــــــ خیلی اوضاع وخیمه فشار آب کم شده بعضی

جاها قطع میشه تو این گرما که نمیشه انتظار بارون داشت ولی میشه صرفه جویی کرد

بعضیا هستن بهشون که میگی صرفه جویی کن بهشون بر میخوره میگن ما که داریم

پول آبو میدیم پس آزادمون بذارید خطاب به اون دوستان باید بگم اولا فقط شما نیستید

که به آب نیاز دارید دوما شما 5 برابرم که پول بدی اون آبی که رفته دیگه قابل استفاده نیست .

و خطاب به اون یکی دوستان که میفرمایند این همه زمستون برف و بارون اومد پس چی

شد : بعضی از این آبها جذب زمین شد و رفت تو سفره های زیر زمینی حجم زیادشم 

به دلیل شدت گرما تبخیر شد باور کنید اونایی که سد کرجو قبلا دیده بودن  الان هم

دیدن میدونن چقدر آب پایین اومده در حدی فراتر از انتظار پایین اومده .

و خطاب به آخرین دسته که میگن اوووووه از بیست سال پیش تا حالا میگن صرفه جویی

کنید وگرنه آب جیره بندی میشه باید بگم که : خب بیست سال پیشم بحران آب بود نه

به این جدیت و اگر از همون موقع در صرفه جویی کوشا بودیم الان وضع به تهدید و

هشدارنمیرسید اشتباه میگم بگید.

راستی بچه کنکور داده ها چخبررررررر :/

پی نوشت : برای ظهور امام زمان دعا کنید وبه یاد شهدا یک صلوات بفرستید.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۱٦ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()

میدونی قشنگ ترین عشق رو کجا دیدم اونجا که زن دست به سینه روبروی مردش

ایستاده بود و میگفت : واقعا میخوای بری ؟مرد با عشق تو چشماش نگاه کرد و گفت :

آره .

زن بغضشو قورت داد و گفت : چطوری تحمل کنم نبودنتو . مرد دستشو کشید روی سر

همسرشو گفت : نکنه فک کردی قراره دیگه برنگردم .؟؟زن بغضش ترکیدو گفت : خدا

نکنه زبونتو گاز بگیر این حرفا چیه ....لا اقل یه کم دیر تر برو خواهش میکنم . مرد که دیگه

طاقت دیدن اشکای همسرشو نداشت پشتشو به زنش کرد و گفت : عزیزم نه نیار دیگه

.من دارم به عشق تو میرم من دارم میرم به عشق امام زمان به خاطر خدا برای دفاع از

ناموس مردم برای دفاع از کشورم .

زن با پشت دست اشکاشو پاک کرد و گفت : باشه ! حالا دیگه پشتتو به من میکنی

میخوای بری برو اینم ساکت ... مرد باخنده گفت : حالا قهر نکن دیگه ! زن :قهر نیستم

ناراحتم . مرد : میدونستم آخه آدم  که با عشقش قهر نمیکنه ...میکنه؟ زن :خب دیگه

لوس نشو !!

دستای همسرش رو گرفت وچند ثانیه سکوت کرد بعد چفیه رو دورگردن همسرش

انداخت و ساک رو دستش داد و مردش رو با قرآن و آب زلال و آیت الکرسی بدرقه کرد ...

 

اماحالا فقط یه پلاکه و یه قطعه ی شهدا ....

پیشنهاد : روی عکس کلیک کنید سایتی که عکسو ازش گرفتم باز میشه متن

زیبایی داره بخونید .... پیروز باشید

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۱۱ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()

روز قدس به اتفاق پدر و دوستم به راهپیمایی رفتیم .

در اول در ایستگاه ولی عصر (عج) چیزهای خیره کننده ای دیدیم که تابحال توی ایران به

اجرا در نیومده بود آدما رو مثل مجسمه رنگ کرده بودن خیلی طبیعی بود خیلی.. بعد با

عوض شدن هر آهنگ حرکات اونا هم عوض میشد ...چهار پنج مورد از این قبیل دیدیم.

بعد با ورود به خیابان بهت زده شدیم از حضور جمعیت ....همه قشری بودند :حامیان

نظام ،مخالفان نظام ، پیـــر ، جوان ، کودک ، معلول ،سالم ،بازیگر ،ورزشکار ، بی حجاب

، باحجاب و ... همه جوره بودن.

بعضی ها هم که خلاقیت به خرج داده بودن و چیزهای جالبی درست کرده بودن و آورده

بودن.

توی پیاده روها جا برای قدم گذاشتن نبود .! به بابام گفتم اونایی که از قصد نیومدن

میترسیدن چون جرات دیدن چنین جمعیتی رو نداشتن .حرارت اونروز از زمین بیرون میزد

.خدا خیرشون بده هر 100یا 200 متر ماشین آتش نشانی ایستاده بود و روی مردم آب

میریخت کلی خنک میشدیم در اونجا صحنه های جالبی هم دیدیم .:)چند تا پسر خیلی

ریلکس زیر آب ایستاده بودن و اصلا به روی خودشون نمی آوردن که آب یخ داره روشون

ریخته میشه . ماهم که داشتیم از نعمت الهی ( آب ) لذت میبردیم یهو آقاهه شوخیش

گرفت قدرت آبو زیاد کرد و ما خیس خالی شدیم ولی به جاش خنک شدیم .

وقتی رسیدیم دانشگاه تهران فهمیدیم دیگه گنجایش نداره فکرشو بکنید اون دانشگاه با

اون گنجایش دیگه جا نداشت کم کم برگشتیم به سمت متروی فردوسی روی پل که

بودیم من یک آن برگشتم پشتمو دیدم از جعیتی که داشت میومد سمتمون وحشت

کردم خیلی صحنه جالبی بود به پدرم گفتم زود بریم تا فردوسی رم نبستن آخه متروی

ولیعصر انقدر شلوغ شده بود که بسته بودن ایستگاهشو .

با لباسای خیس برگشتیم و خیلی حس خوبی داشتم که تونستم کمترین کار رو برای

حمایت از مردم غزه انجام بدم خیلی خوب بود امیدوارم هر چه زودتر غزه آزاد بشه .

ایشالا زودتر تسلیح بشن تا این جنگ از نابرابری در بیاد من مطمئنم به محض اینکه

سلاح بهشون برسه پیرزو میشن.

راستی عیدتون پیشاپیش مبارک باشه

تمام روزه ها و نماز هاتون مقبول درگاه حق قرار بگیره . روز عید برای آزادی غزه دعا کنید

برای بیماران دعا کنید برای همه ی همه دعا کنید بعد یه گوشه ای از دعاهاتون منو هم یاد کنید .مرسی

فک نمیکنم دیگه  زیاد بتونم بیام درسا داره زیاد میشه .

 

 

پی نو شت : من خودم کلی عکسای قشنگ انداختم ولی نمیدونم چرا نمیشه بریزم تو

کامپیوتر خیلی جالب بودن عکسام :(((

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٥ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()


Design By : Pichak