ღخاطرات یک دختر آبانیღ

سخن گفتن نوعی نیاز است اما گوش کردن نوعی هنر

سلام به همه دوست جونیای با معرفتم .

عاقا 10 روزی میشه نیومدم و پست نذاشتم وبلاگ با این روند تکاملی که تعداد غیبتام

هر رو بیشتر از دیروز میشه تخته نشه خوبه.

یه دلیلش اینه که رفته بودیم شماااااااااااااال خیلی خوب بود تو خیابوناش دو برابر آبعلی

برف ... ینی اراده میکردی میتونستی برف بازی کنی .ولی حسش نبود.

بعدم که برگشتیم دوباره شروع شد امتحان امتحان امتحان .

حالمونم گرفته شد روز شنبه اساسی .میگفتن چرا چهارشنبه نیومدید مدرسه شما

دبیرستانی اید شما سومید نهایی دارید ... از این حرفای کلیشه ای .

امروزم(سه شنبه 11/29 )که یه امتحان شیمی داشتیم که باید به خاطرش درسای دیگه

حتی زیست و تعطیل میکردیم هیچی عاغا اینن امتحانه رو زیر 18 شیم پرتمون میکنن

بیرون تازه یه صفرم میدن .من موندم این همه نمره آخه چرا 18 مام که 3 تا سوال غلط

نوشته بودیم زدیم به گریه کم کم داشتم از اون سر دردای میگرنی میگرفتم که به ذهنم

خطور کرد صفرم مال دانش آموزه دیگه مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هیچی دیگه تا الان که دارم وانمود میکنم که برام مهم نیس .

زیر نوشت 1: روز چهارشنبه تعداد غایبای کلاس ما بیشتر بود چون هماهنگ کرده

بودیم هیچ کس نره که چندتا نخاله ها رفتن.

زیر نوشت 2: بچه ها دعا کنید زیر 18 نشده باشم من میگم صفر مال دانش آموزه شما

جدی نگیرید .

زیر نوشت آخر : راستی برای درسمون یه مطلب طنز سیاسی نوشتم به نظرم خوبه

سر فرصت میذارمش همینطور مغزم دوباره یه کلماتی تراوش کرد که باهاش یه متن

نوشتم اونم میذارم به زودی.

دوستون دارم بدرود

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٩ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()

امروز (پنجشنبه 1392/11/17) جشن معرفی نفرات برتر معدل های 18/50به بالا بود .

از یه طرف شاد بودم از یه طرف عصبانی از طرف دیگه ناراحت (یه موجود سه بعدی به

تمام معنا)

شادیم از این جهت بود که میدونستم منم هدیه میگیرم .

ناراحتیم از این بود که چرا تمام تلاشمو نکردم تا الان برم کنار اون معدل نوزده ها و فقط

0.20 کم داشتم تا برم بالای نوزده اونم به خاطر درس گندی مثل فیزیک معدلم اومد پایین ...

عصبانیتم از این بود که الان باید نوزده میبودم به خاطر اینکه یکی از معلما (درس زمین) 

تو تصحیح سهل انگاری کرده بود و همینطور مستمری که باید20 میداد همینجوری زرتی

داده بود 19 رو چه حساب نمیدونم...

ما که اعتراض زدیم ولی میدونم این اعتراض بعد عیدم بررسی نمیشه .حق بود همونجا

به موسس و مدیر کل مدرسه میگفتم اه اه اه .

ینی من که الان باید با به عنوان 19به بالا میرفتم همراه بچه های 18 به بالا رفتم رو

سن .

بگذریم هرچی بیشتر میگم بیشتر آتیش میگرم .

خیلی جشن خوبی بود یه خواننده از صدا سیما هم آوردن بنده خدا اومد بخونه سیستم

صوتی خراب شد رفت دوباره اومد.

ولی کلاس سوم تجربی کلی تشویق شد چون تو سه مرحله آزمون های هماهنگ

رتبه دوم بودیم من به ما خیلی افتخار میکنه (دستور زبانو حااااال کنا)ما بچه های سوم

تجربی کلا با حالیم چه تو درس چه تو رفاقت (فقط یکی دوتا نخاله داریم که درست

میشن به مرور زمان.

راستی تهران بعد چند سال رنگ یه سرمای باحال و برف تووووپو دیدخیلی خوبه همیشه

برف میومدا ولی نه مثل امسال .امسال کلا متفاوت بودهمه جا یخبندونه آب میذاریم بیرون یخ میزنه .

بدروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٧ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()

خسته ام ...

خسته ام از این دنیا ...

خسته ام از فریاد ...

اما چه کسی صدای قلبم را شنید

چه کسی برخاست و به سویم آمد

ای سهراب تو چرا تنهایی

همسفر نمی خواهی

برای من درون قایقت جا داری

ذره ای مهر همین ...

من ندانستم تلخ است این  معنی عشق

عشق هم شکر تلخیست نباید خوردش

رسم دنیا نشانم دادش

رسم دنیا گفت آرام در گوشم که نرو ...

راه عشق بی ثمر است...

بی تفاوت بودم ...

من رفتم ...

ای کاش به حرفش گوش میکردم من ....

من به چشم خویشتن دیدم مرد به نامردی خود معروف است...

دیدم عشق روی دگری هم دارد ...

اما کاش نمیدیدم و من میمردم

از پاییز

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٧ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ توسط بانوی پاییزی نظرات ()


Design By : Pichak